تبليغاتX
شوخی روزگار

عزیز دلک بابا خشکلک گنجیشک دلت میزنه پرک

تولدت مبارک بابا جون

 

شب وقتی خوابت نمیبره کوله ات را بغل میکمنی از توش دفتر خاطراتتو پوست آدامس و پوست چیپس و خودکار دوست داشتنیتو روان نویس یادگاریتو میاری بیرون اون وقت همشونو جلوی چشای خوابت ردیف میکنی بعد یادت میاد فردایی هم در کاره فردایی که رنگ همین امروزیه با همون شیطنتا با همون آدما با همون دوستا با همون خیابونا بعد میبینی هیچ چیز توی روزات کم نداری که بخوای به خاطرش اینهمه چرند ببافی

پ ن:به رسم مرغ دريايي
پر از پر تماشايي
به سوز ساز تنهايي
در اين سيلاب زيبايي

ب

ر

ق

ص

.

.

.

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 7:56 PM توسط ایلناز | tempfa.com

میدونی لذت بخش ترین لحظه برای من کی بود؟؟ اون موقعی که یه نفر که واسه من مریم پاک بود بدکاره از آب در اومد و من به سادگی و بدبختیه خودم از ته دل خندیدم هیچ افسوسی هم برای احساسم که وسط راه سرخورده شده بود نخوردم .

دیشب به این نکته توجه کردم که واقعا بود و نبود من برای پدر گرامیم هیچ تفاوتی نداره چه بسا بخواد منو زود دک کنه و از شرم راحت شه ولی بود و نبود اون برای من خیلی فرق داره نمیدونم چرا هیچوقت نمیتونه اینو بفهمه که من واقعا دوسش دارم هم اونو هم اون آجیه دیوانمو

 من هنوزم دستام رو پشت سرم حلقه ميكنم تا يه وقت يه قهرمان ديگه به قصه هاي من اضافه نشه

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 10:22 PM توسط ایلناز | tempfa.com

مامانم یه زمانی میگفت دوست دارم مثه مرد با مشکلاتت کنار بیای میگفت گریه نشانه ی ضعفه ولی من گریه میکنم چون نبود که بهم یاد بده مرد باشم گریه میکنم چون وقتی مشکل دارم هیشکی نیست بهش تکیه کنم. 

باید صبور باشی باید صبور باشی.............

پ ن: من سربازانی دیدم دست بریده ........پای قطع شده......که نمیترسیدند .......ولی اگر جرات یک مرد رو قطع کنی.......هیچ چیزی نمیتونه فقدان اونو جبران کنه........

 

دلم تنگه

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 10:49 PM توسط ایلناز | tempfa.com

 

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

 سلام ای غم لحظه‌های جدایی

 خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

...

تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من

تو را می‌سپارم به دل‌های خسته

 تو را می‌سپارم به مینای مهتاب

تو را می‌سپارم به دامان دریا

تو را می‌سپارم به رویای فردا...

 

باز هم کسی رفت به همین سادگی کسی میمیرد و شانه های من خالی میشود

 روحت شاد آرین عزیز

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 9:42 AM توسط ایلناز | tempfa.com
نه اولی داشت نه آخری

بعد با خودم فکر کردم عجب جمله ی محشری مثله اینکه بخوای تمام فیلمای دنیارو از ۵ دقیقه ی اخرش نگاه کنی و خمیازه بکشی بعدم همونجا تو جات خوابت ببره فردا هم که شد اصلا نخوای بفهمی که موضوع اینایی که دیدی از چه قرار بود

پ ن: تو حواست به من نیست من دارَم از مترسکت کلاغ می دزدم رفیق

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 6:57 PM توسط ایلناز | tempfa.com

از شبای پاییزی نمیشه گذشت مثله چنگیز که از ایران نگذشت و ناپلئون از جهان

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 11:7 PM توسط ایلناز | tempfa.com

دلم میخواد فردا که زیر پتو خودمو مچاله کردم مامانم بیاد پتو رو از روم برداره پنجره رو هم تا آخر باز کنه تا باز هم سرمای پاییز قلقلکم بده تا بازم احساس کنم پاییز شده دلم میخواد بازم مثله 3 سال پیش وقتی مامانم دیرش شده و جیغ و دادش رفته هوا با کمال آرامش چایی بخورم تا بیشتر دیرش بشه و روزهای پاییزیرو با هیجان و عصاب خوردی شروع کنه

پ ن:همه ی ما سرما خورده ی یک زمستانیم 

tempfa.com نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 6:34 PM توسط ایلناز | tempfa.com
 

دوران بچه گیم خیلی قشنگ بود خودمو با یه عروسک مو طلایی قانع میکردم ادای مامانا رو در میوردم دوست داشتم بزرگ شم دنیا بر عکسه هیچوقت آدمها به اونی که هستن قانع نیستن تا کودکیم رویای بزرگ شدن در ذهنمان موج میزند بزرگ که میشویم یک نفر بادکنک رویاهایمونو رو میترکونه.

 

شايد تير و کمان ها را همان موقع که دلها شکست شکانديم! اين کار چه آرامشی می دهد بافته ها را پاره کنیم. همان فکر و خيال ها را می گويم، همان روياهايی که در ذهنت با تيرو کمان نشانه رفته ای!

پ ن:مثله شعرای قدیمی بوی کهنگی گرفتم دیگه تازگی ندارم

 

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:33 PM توسط ایلناز | tempfa.com

دیگر هیچ اراجیفی(یا عراجیفی؟) به ذهنم نمیرسد کلاف حرفهایم را گم کرده ام دنبال خودم میگردم نمیدانم کجا پنهان شده ام درست مثله عروسک دوران کودکی ام که دیگر پیدا نشد پیدا نمیشوم راستش نمیدانم چه شد که خدا هم مرا گم کرد عجب دنیای انتقام گیریست هیچوقت فکر نمیکردم تو آنقدر پاک باشی که نفرینت گریبان گیرم شود نقطه

 

پ ن:خورشید تا ته تابستان هم که بتابد باز هم رنگ روزها همین است!

بی ربط:تب کرده ام به گفته ی پدرم این تب ناشی از چشم خوردن دختر نازدانه یشان به وسیله ی فامیل های حسود بوده است

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 6:41 PM توسط ایلناز | tempfa.com

 

تو مثله قاشق پلاستیکیه توی قوطی رب گوجه میمونی وقتی کپک میزنی همه جارو به گند میکشی باید دور ریخته شی

برو بشین حال کن عجب تفسیر شاعرانه ای نثارت کردم

پ ن ۱:این در سرد لعنتی شاید نخواد باز بشه قلبتو بردارو برو قطار داره سوت میکشه

پ ن ۲:خوندن کتاب های فلسفی رو شدیدا به خودم توصیه میکنم

 

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 3:1 PM توسط ایلناز | tempfa.com
 

مرده‌شور تعریف می‌کرد که آن‌ها اجازه‌ی شستنِ دو دسته از آدم‌ها را ندارند: اول شهید‌ها و دوم معتادهای کراکی(چون تمام بافت‌های بدنشان جدا می‌شود و قابل شستشو نیست).

گفتم یک گروه جدید را هم باید به دو گروهِ قبلی اضافه کنی.

گفت: کی؟

 

گفتم: آدم‌های بی‌اراده‌ای مثل من را...

 

پ ن:

معجزه ای در کار نخواهد بود!

برخواستن را بربومی دیگر از رویا هایم نقاشی کرده بودم

با همان ناشی گری های احمقانه !

تو هم بخند عزیزم!

مضحکند.......

tempfa.com نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت 10:2 PM توسط ایلناز | tempfa.com
امروز روز یه نفر بود که دوست داشتم اینقدر ازم دور نبود اینقدر ازش دور نبودم امروز روز یکی بود که دوست داشتم همیشه پیشم بود و میموند کسی که هنوزم دوست داشتم گرمای دستاشو حس کنم صداشو بشنوم نگاشو دنبال کنم امروز روز مادر بود مامانم روزت مبارک عزیزم

پ ن : اینو یجا خوندم

بايد عشق به كساني را حفظ كنم كه نه به قدر كافي زيبا بودند و نه به قدر كافي سرگرم كننده و نه به قدر كافي جالب كه به طور طبيعي نظر ديگران را جلب كنند. عشق به افراد دوست نداشتني را
دوست داشتن ديگري تا حد پذيرفتن اون حتي در حماقت

انجیل های من

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 10:28 PM توسط ایلناز | tempfa.com

وقتی غمگینم روی تختم دراز می کشم

دلم نمی خواد با کسی حرف بزنم....

خودم را توی خانه ی اسباب بازی قایم می کنم...

عروسکم را بغل می کنم.

 

الآن دلم میخواد یکی و بزنم...لت و پار کنم..فحش بدم..یه دنیا م الآن بغض و گریه دارم...

الهی کور شه اونی که منو چش زد!

 

پ ن: از این آدمهای دیوانه ای که منتظرند بنده در هر زمانی که عشقشان کشید گوشی را بردارم بگویم الو یا

یک همچین چیزهایی واقعا دردم می گیرد. خُل شده اند همه! برید بینیم بابا

 

tempfa.com نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 9:31 AM توسط ایلناز | tempfa.com

آدمای  دور و بر  من خیلی عجیبن شایدم من عجیبم به هر حال نمیدونم روی حساب دوست نادان بگیرمشون یا دشمن دانا؟

 من دلم واسه سایه های بی من تنگ شده واسه قاب عکسی که دورش ربان مشکی نداره اما میگن مرده تنگ شده واسه خیلی چیزایی که دیگه ندارمشون تنگ شده   امروز چند بار به موبایل مامانم زنگیدم خیال کردم مرده ها هم میتونن حرف بزنن اما  کسی جوابمو نداد کلی از دست همه شاکی شدم و پی بردم که من یک روانیه فوق العاده خوبی شدم از اونایی که دوست داشتم کسی نمیخواد به خاطر این موفقیتم بهم تبریک بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هی تو :

بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

گاهی اوقات فکر میکردم آدما چقدر خرن که تو بلاگشون چرت میگن ولی حالا فهمیدم خودمم از اون دسته ی خرا محسوب میشم 

ما دچار خامی خیالاتمان شده ایم

 

پ ن :نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی میتازیم و گرد و خاک میکنیم

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 10:40 PM توسط ایلناز | tempfa.com
-پینک فلوید دوست داری؟


-اصلن. بدم میاد به شدت.


-پس الان کلی داره بهت بد می گذره این جا.


-چرا؟


-پینک فلوید گذاشته دیگه!


-ا؟ این پینک فلویده؟ داشتم فکر می کردم چه موزیک خوبی.

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:18 PM توسط ایلناز | tempfa.com
مامان؟

من لالایی میخوام بخون برام.......

ببار ای نم نم باران

زمین خشک را تر کن..سرود زندگی سر کن

..دلم تنگه ..دلم تنگه

بخواب ای دختر نازم

بخواب ای دختر نازم

بخواب ای دختر...........................

من این لالایی رو فقط با صدای تو میخوام میفهمی؟؟

 

مامان اين گريه ی کيست ؟
وقتی تمام تن می گريستم ، کسی بر چشمم اشکی نديد - نه حتی تو - که روبرويم ايستاده بودی

 

یک عمر سکوت میکنم

نه به خاطر نبودن تو

نه به خاطر نداشتن تو

سکوت میکنم

که لایه های پشت گوشم تیر بکشند

که بیاد آورم همه چیز را

من به یاد نمی آورم صدای تو حتی چگونه بود................

 

پ ن:شايد يادِم بمانَد که عده ای مرده اند

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 2:4 PM توسط ایلناز | tempfa.com
بازم چند وقت حسه و حال آپ کردن نداشتم ولی امشب نوشتن رو به خوندن زیست ترجیح دادم و میدونم فردا هم افتضاح حالمو میگیره به هرحال من از اون دسته آدمای خوشبین هستم که فکر میکنن خرمگس دنبال یه راهی برای خارج شدن از اتاق میگرده

 دارم به ندای درونم گوش میکنم حرفاش رو جدی میگیرم و به این ایمان دارم که این سرباز کوچک خواب اسطوره شدن رو دیده

امشب خیلی ها خدا رو صدا زدن خیلی ها داد زدن خیلی ها متحول شدن خیلی ها از حال رفتن خیلی ها گریه کردن خیلی ها یی که حتی تصورشم نمیکردم اما من هنوز همون آدم قدیمیم من هیچ تحولی پیدا نکردم من میون اون همه آدمی که داد میزدنو گریه میکردن و خدا رو صدا میزدن حتی یه قطره اشک هم نریختم من ساکت شدم فقط در اون لحظات تنها تغییرم این بود که برای اولین بار شنونده بودم نه گوینده نفهمیدم من خیلی پستم یا اونا که فقط موقعه یی که به فکره درداشون میوفتن خدا رو یاد میکنن من نمیگم همشون از روی دردای خودشون گریه کردن من میگم لااقل من الکی گریه نکردم من به بلاهایی که سرم میاد میبالم به همه ی چیزایی که مردم بهشون میگن بدبختی میبالم چون میدونم خدا دوستم شایدم از عواقب  همون خوشبینی باشه من به همه چیز خوشبینم  ولی امشب من واقعا ترسیدم واقعا ترسیدم صدای اون موسیقی هنوز توی سرم میپیچه وحشتناک ترین موسیقی و حرف ها و ترسناکترین لحظاتم امشب بود

 

پ ن :همیشه به افسانه های قدیمی اعتقاد داشتم به اون سوار سفید پوش و................. راستی جسارت نشه تو کی میای؟

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 9:33 PM توسط ایلناز | tempfa.com
 

اتصال حق میسر نیست بی عشق حیسن          راه وصل عشق او در اتصال زینب است

 

به به الان خیلی خوشحالم چون تازه دیشب بچه سوسولای شهرمونو شناختم من نمیدونم چرا  هر سال تاسوعا عاشورا شمار تیپ سوسولیا بالا میره

ولی امام حسین منو میبخشه که پیک نیک رفتن با فامیلا رو به هیز بازیه پسرای الاف هیئتا ترجیح دادم البته رفتم یه سرکی هم توی هیئتا کشیدم من از اون بچه خورده هایی که ته ته هیئتا زور میزنن ۴ تا زنجیر بزنن خیلی خوشم میاد دیشب خواستم ازشون عکس بگیرم اما از بس تکون تکون خوردن نشد ولی عجب شام غریبانی بودا خیلی باحال بود روی کوه با شمع شکل قلب در اورده بودن توی شام غریبانم دست از این عشق و عاشقی بر نمیدارن ولی در کل تاسوعا عاشورای امسال مثله سالای قبل نبود خوشمان نیامد

این مداحا هم چرت و پرت میگنا یه لحظه به حرفشون گوش بدی پاک کافر میشی من ترجیح میدم به جای اینکه به نوحه های چرت و پرته  اینا گوش بدم آهنگ بگوشم

شام غریبان

 

بازم شام غریبان

 

من شام غریبان واسه همتون دعا کردم واسه بچه های تهران دیتا که همشون دوستای خوبه منن واسه دکتر محمد واسه مهرناز واسه  همه ی اونایی که میشناختم

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 3:39 PM توسط ایلناز | tempfa.com
دوره زمونه عوض شده ها من تازه خبر دار شدم ساعت دوازده شب توی یه کافیشاپ دود گرفته پسره میگه بیا بریم عزیزم دیگه دیر شده خونه راهم نمیدنا دختر در جوابش میگه برو بابا سوسول مگه مرغی الان میخوای بری خونه تازه اول شب قبلنا یادم بود پسرا دنباله دخترا راه میوفتادن امروز میبینم دخترا شماره تلفن میدن تا جایی که یادمه توی  ده ما از این خبرا نبود ببینم ساعتم خواب رفته یا عقبه؟؟؟؟ساعت من همیشه یه ۱۰ دقیقه یی از همه ی ساعتا عقبتره ولی فکر نمیکردم در این حد خوبه بازم

الان احساس میکنم یه آدم عقب افتاده ام که از عهد هزار و سیصد و ناصر الدین شاه یهو پرت شدم توی هزار و سیصد و حضرت خامنه ای (درست گفتم؟)و اینجاست که دختر خانومه مثلا باکلاس میفرمایند شما امل هستید بله از این به بعد باید یادم باشه که تا ساعته ۱۲ شب اونم تازه به قول خودشون اول شبه توی کافیشاپ با یه آقا به حساب خودشون مثله عموشون بودن یعنی کلاس بالا داشتن یعنی مثله من امل نبودن راستی یادم رفت بگم دختره ی ابله با هرکسی که دو روز میشینه پا میشه میگه عمو تازه اینش خوبه چند وقت پیش میگفت بابا ولی خوب در کل آدمای دورو بره من دو دسته هستن دسته ی اول و دسته ی دوم

پ ن : نداریم

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 10:13 PM توسط ایلناز | tempfa.com
رابین میگه دیگه حرفام مثله قبلنا به دل نمیچسبه یعنی طعمم عوض شده؟؟؟

خودمم نمیدونم قبلنا چجور طعمی داشتم طعم خنده؟خوب جای تعجب نداره اگه حرف رابین درست باشه چون من ثبات اخلاقی ندارم ثبات طعمی هم ندارم یا گندیدم یا تاریخ مصرفم گذشته

به هر حال من از آدمایی که شیر فاسد شده رو بی خیال سر میکشن خوشم میاد

من از فالگیرا خوشم میاد از دعا نویسا و جادگرا هم خوشم میاد چون باعث میشن آدم امیدوار بشه و به اون چیزی که توی فالاشون میگن عمل کنه مثلا امروز برات یه خبر خوبی پیش میاد توی اون روز هر خبری بهت بدن فکر میکنی خبره خوبیه همیشه هم توی فالاشون میگن یه آدم با اسب سفید این یه نوعشه  اونا که نمیدونن من از اسب سفید بدم میاد سیاهه سیاه اونم از نوع خاصش خوبه

به هر حال همیشه جادوگرا از فرشته ها جذاب ترن چون فرشته ها چیزایی که قراره باشه رو برات به وجود میارن اما جادوگرا چیزایی که قراره نباشه جادوگرا که همیشه بد نیستن میدونید چرا؟؟ چون بدی هاشون از ته دله خوبیهاشونم از سر بدی

 میخوام باور کنم که یه جا توی صفحه های زندگیم جا موندم می خوام برگردم و زمان و واسه یه لحظه نگه دارم این ساعت برناردو کجا میفروشن؟؟؟

مثله همیشه چیزی جز چرت و پرت به ذهنم نمیاد

:پ ن
ما در جايی که فرشتگان می سوزندِبه دور خود می چرخيم
همچون سربازانِ به زمين افتاده خواهيم آموخت
که يک بار فراموش ، و بار ِ دوم از ميان برداشته می شويم
 
پایان
tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 8:47 PM توسط ایلناز | tempfa.com
هميشه فکر می کردَم چجوری ميشه يه نَفَر به تَه بر ِسه مثل ِ يه ليوان آب
يا هر ظرف‌ ِديگه ای که خالی می شه
می دونی ؟
اون ظرف ِ اصلاً مهّم نيستا،مهّم اونی ِ که تَموم می شه
همونی که هرچی واسه يه قَطرَش سر ِ ت رو می گيری بالا و دَهَنِت و تاجايی
!...!که می تونی باز می کنی امّا --- هيچی ِ هيچی نمی ياد
مَنَم الان همونجوری ام
وَلی دوست نَدارَم اَدای ِ آدمای ِ تکراری و در بيارَم که تَموم ِ‌زندگيشون و ناله کَردَن و
ننه من غريبَم بازی دَر آوردن ، ولی کاش می شد يجايی تو زندگيم و جا بندازَم
مثل ِ مشقهای دَبستانَم ،مثل ِ دهقان ِ فداکار که توو هَر صفحه چهار پَنج خَطِش و
جا مينداختَم چون فِکر می کردَم زيادی اضافی ِ ولی اين معّلِمای ِ اَحمَق
نمی فَهميدَن!...! فِکر می کَردَن از تَنبَليم ِ
يه چيزی شبيه ِ همون --- خسته اَم--می خوابَم-- يکی دو روز مانده به آخر ِ دنيا
---بيدارم کنيد
ِ!!حالا هَم حوصله ندارَم بيشتر ازين در مور ِدِش حَرف بزَنَم چون به نَظَرَم چِرت و پرت

 

پ ن.باز هم کسی رفت به همین سادگی کسی میمیرد و شانه های من خالی میشوند

tempfa.com نوشته شده در جمعه 22 دی1385ساعت 7:0 PM توسط ایلناز | tempfa.com

چند روز پيش فهميدم
!!!!
اون نردِبونی که اين همه مدّت ازَش بالا می رفتم رو بر عکس گذاشته بودم
!!
مثل احمقها به سمتِ پايين بالا می رفتم
!!
ارتفاع های پَست،بلندی های خيالی
:
پ ن
!!
مراقب باش که برای خود نمايی از اصل خودِت دور نشی

خداحافظ

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 9:34 PM توسط ایلناز | tempfa.com
اين روزا روی همه ی آدمها ميشه حساب باز کرد
اين حساب که هيچ وقت نميشه بهشون تکيه کرد يا حتی اميدوار بود که قبل از
پرت شدن ته ِ درّه يکی هست که تمام ِ زورش رو ميزنه که انگشتاش از لای انگشتات
--
باز نشه
--
تو برای سقوط ِ من انگشت هايت را به بی اعتنايی زدی -- دوست ِ من
---
تاريکی های من از رنگ روشن اند
من تنها از روشنی های سياه و سفيد می ترسم

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 4 دی1385ساعت 2:28 PM توسط ایلناز | tempfa.com
من تحمل کوبیده شدن یه میخ طویله ی خرکی رو پیشونیم رو دارم به شرطی که تو رو با وسواس ازش آویزون کنن

 

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 6:14 PM توسط ایلناز | tempfa.com
ما آدما بعضیامون خیلی زود میمرن اونایی که زنده میمونن بیشتر میمیرن باورش سخت نیست؟سال ها پیش ما رو کشتن

زمین از اون بیابونای دور افتاده بود در گور این دنیا دفنمون کردن تا خیال کنیم زندگی یه فرصت برای بخشش کناهای کودکانه ایست که یادمان نمی آید

شکل کودوم حقیقت چهره ی بی نقاب تو........

هنوزم باید یادم باشه همیشه بال داشتن به معنیه اوج گرفتن نیست پرواز به معنی کوچیک گرفتن دنیای زیر پام نیست

tempfa.com نوشته شده در جمعه 24 آذر1385ساعت 6:21 PM توسط ایلناز | tempfa.com
بعد دو ماه یا سه ماه دارم می آپم اما این دفعه می خواستم یه خبر بدم این وبلاگ ممکنه بسته بشه و به جاش یه وبلاگ دیگه ای باز کنم اگر تصمیمم قطعی شد حتما آدرس اونیکی وبلاگم رو براتون میذارم پیوندهامم توی اونیکی وبلاگ منتثل میشه شما هم آدرس اون وبلاگ توی پیونداتون بذارید

 

به امید دیدار مجدد رز وحشی

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 4:54 PM توسط ایلناز | tempfa.com
اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگلی‌ت می‌جنگه
طبیعیه، قشنگه
                                        نگو که این یه درده
                                        دماغ عمل نکرده


***


اگر که مثل فیله
و یا از این قبیله
روی نوکش زیگیله
غصه نخور، اصیله
                                        هی نرو پشت پرده
                                        دماغ عمل نکرده


***

یکی می‌گه درازه
خیلی ولنگ و وازه
یکی می‌گه ترازه
غصه نخور که نازه
                                        ببین خدا چه کرده
                                        دماغ عمل نکرده


***

دماغ نگو جواهر
سوژه‌ی شعر شاعر
طویل فی‌المظاهر
پدیده‌ی معاصر
                                        آهای تخم دو زرده
                                        دماغ عمل نکرده


***

با اون دماغ همیشه
عکس تو پشت شیشه
تو سینما چی می‌شه
شکستن کلیشه
                                        کاشکی بری رو پرده
                                        دماغ عمل نکرده


***

کم باباتو کچل کن
یا خودتو مچل کن
کی بت می‌گه عمل کن
قصیده رو غزل کن
                                        می‌شی له و لورده
                                        دماغ عمل نکرده


***


چه‌قد دماغ دماغ شد
قافیه‌مون چلاق شد
هی، یکی- چل کلاغ شد
تصنیف کوچه باغ شد
                                        بره که برنگرده
                                        دماغ عمل نکرده !

 

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 1:29 PM توسط ایلناز | tempfa.com
قصه هر چی شنیدی همه رو فراموش کن بیا و به قصه ی مادر شوهر گوش کن

هر کسی شوهر نکرده خوش به احوالش هر کسی تو خونه مونده خوش به اون حالش

روز اول که میان برات خواستگاری تو دلت می گی چه مادر شوهری داری

مادر دوماد بهت می گه که چقدر نازی چه عروس خشگلی چقد تو تنازی

اما تو عروس شدی رفتی توی اون خونه تعریفا تموم میشه شروع میشه بونه

خدا به دادت نرسه زود می شی دیوونه

روز اول میگه تو چقدر خوشکل و شیکی

روز دوم میگه حیف که یکمی خیکی

روز سوم میگه چرا موی تو بوره

روز چهارم میگه غذاهای تو شوره

روز پنجم میگه این لباسای تو جلفه

روز شیشم میگه اب و نون واست حیفه

تا بگی چرا کار تو تمومه با یه لنگ کفش مغز تو داغونه

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 9:11 PM توسط ایلناز | tempfa.com
سلام بچه ها ببخشید قلال بود بقیه ی پوست قبلو بینویسم اما نتونستم بقشو لاستو لیست کونم اما یه مطلب از قبل نوشته بودم اونو بلاتون می نویسم

در هل صولت جز هر گروه از ملدم باشید با خود کشی توی جهنم پیاده میشید مقصد جهنم مساقلا سبال شید

در خودکشی حتما این نوکات رو رعایت کنید

زمان خودکشی رو معین کنید بهتر ساعتای ۶ بعد ظهل باشه باکلاس تله

مبادا بعد از خودکشی از لیختو قیافه بیوفتید

بهتلین لباستونو تنتون کنید

حتما یه یادداشت عشقولانه بنویسید واخرشم اثر انگوشتتونو بزارید

خواهشا کثیف کالی نکونید

موقع حخودکشی لبخند بزنید که همین لبخند لو لبتون بمونه

لطفا چشاتونو قبل خودکشی ببندید که خیلی وحشاتناک نشید

اتاقتونو قبل از خودکشی ملتب کونید بعد پلیس میاد جلو پلیسا خوبیت نداله می گن یه انگل از جامعه کم تل اونوخت به احساساتتون بل می خله

اثل انگوشتتون لو به همه دلو دیوال اتاختون بمالید که بفهمن شوما باکلاسید و خود کشی کلدین

یه جولی خودتونو بکوشید که لاه بازگشت داشته باشید و دوباله زنده شید

دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه برای مساعل عشقی خودکشی کلدن کاله الاغاست

قبل از خودکشی استفاده از اتکلن و زدن میسواک یادتون نله

اگه توی دستتون یه گل سلخ باشه صحنه خیلی لومانتیک و با کلاسانه تل میشه

دل اتاخ رو حتما قلف کنید که جلیان هیجانی بشه

قبل از خودکشی یه مشت اب به سکو صولتتون بمالید که مثلا گریه کلدید

و در اخر خودتونو بلای لفتن به جهنم اماده کنید

حالا خودکشی بلای جنس نریه

استفاده از جولاب تخت خواب رو اماده کونید تمام تنو سلتونو ببلید زیل پتو

خیلی اروم نک انگشتتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جورابتونو ببلید زیل پتو

هیچ راه نفوذی برای هوا ندالید

یه ساعت بعد شما ملدید

خدا رحمتتون کنه

خودکشی برای جنس مادیه:

سو استفاده از موش

تخت خواب را مرتب کنید برید زیر پتو چشاتونو ببندید و فلض کنید یه موش داله روتون راه میله خواهشا جیغ نکشید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید

مرسی

توی جهنم می بینمتون

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 10:30 PM توسط ایلناز | tempfa.com
روش جوادی:

یه بار یه جا که تو دید طلف باشه و بتونه شلیکی خودشو بهت بلسونه یهو خودتو بنداز که مثلا غش کلدی ولو شو کف زمین بعدشم شلوع به هذیون گقتن که پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو ازش خوشت نمیاد مثلا به ضربو زور اب قند به هوش میای وقتی چشمت به طرف میوفته یهو بغضت می تلکه د گریه حالا بیاو دلستش کن پا شدی که بری طلف کلی اصلال می کنه که نه تورو خدا حالا بلسونمت اما از اون اصلال و از تو انکار مثلا خر ناز می کنی خلاصه را میوفتی که بلی اما یجولی را میلی که مطمئن بشی یارو می تونه تا خونه تغیبت کنه تا اینجا که کالتو کردی اما از اینجا به بعدش با خداس

روش یاهو مسنجری:

این لوش اخیرا کالبرد زیادی پیدا کلده و علتشم اینه که لازم نیست مستقیم تو چشم طلف بنگری برای اماتورها هم کمک خیلی بزلگیه از این ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای لسوندن مفهوم استفاده کنی اما بدیش اینه که بعضی وقتا توی چت سو تفاهمایی پیش میاد که خربیارو باقالی بار کن

نکته:این لوش وقتی کالبلد داله که به طوله صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود خوش تیپی توی نت نیست بهتر قیدشو بزنی

روش خرخونی:

همون داستان جزوه گلفتنو از اینجول حلفا

نکته:متاسفانه به دلیل اینکه مجموع دو تا معضل یکی خل خونی و خوشتیپی در مولد دختل جماعت با هم نمی خونه بهتر روی اینم حساب باز نکنی

روش خرکی:

جلوی یکی از این لندکروز سیاه ها بوسش می کنی که بدونه به خاطر بدبخت کلدنش همه کار می کنی

روش مذهبی خفن:

چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جالو می کنی واجیل مشکل گشا پخش می کنیتوی این مدت به هر چی امامزاده هست متوسل می شی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا بشه هر شب تو سقاخونه ی اس مم تقی یه شمع لوشن کنی ...ان شالا که حاجتتو می گیری

نکته:خواهر التماس دعا

روش از ما بهترون:

لازم نیست کالی کنی فقط انتخاب کن

روش بچه مثبت :

طلفو به یه کافی شاپ دعوت می کنی اونجا خیلی معقولو منطقی مساله لو بهش می گی اونم احتمالا فرصت می خواد که فکر کنه بعدشم ان شالا بله رو می گه

نکته:تا حالا چیزی خنده دال تر از این شنیده بودی؟

ادامه دارد..............

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 2:23 PM توسط ایلناز | tempfa.com


Omide-Khaste.Blogfa